یا اینکه ب مثل بستنی، پ مثل پورن …

از حموم که اومدم بیرون هر جا رو که گشتم پیداشون نکردم، خیس و آبچکون بودم و میدونستم اگه هر چی زودتر خودمو خشک نکنم میچام و «چاییدن» اتفاقی بود که نباید اتفاق میافتاد. رفتم تو کمد لباسامو گشتم و همه چی رو ریختم بیرون ولی پیداش نکردم. اصولا من الانشم گاهی وقتی میرم خونه خودمون اگر مادرم نباشه خیلی از وسایلمو نمیتونم پیدا کنم چه برسه به اون موقع که فقط 8 9 سالم بود.

هیچی دیگه گفتم طوری نیست، یه بارم بدون شرت، اتفاق خاصی نمیافته، شلوارمو پیدا کردم و کشیدم بالا و پوشیدمش و …

حسی که نمیدونستم درده، سوزشه، خارشه، حتی نمیدونستم ازش بدم میاد یا ازش خوشم میاد. دلم میخواد ادامه پیدا کنه یا نه، تمام وجودمو گرفت. شلوارمو از پام درآوردم و یه بازبینی مختصری کردم دیدم همه چیز سر جاشه، خیلی آروم نشسته بود همونجایی که باید باشه، زل زده بود به افق، همچینم گردنش فرو رفته بود تو شونه هاش و چون از حموم اومده بودم بیرون همچین سر و روش چروک شده بود، دقیقا مثل این حاجی بازاری های اخموی پیر چروکی که تو کت خودشون فرو رفتن و پشت میز حجره اشون نشستن، اونم نشسته بود سر جاش.

یه بازبینی مختصر کردم ببینم نکنه جوشی، برشی، چیزی باعث اون حس شده. دیدم نه خبری نیست، دوباره شلوارمو که کشیدم بالا، دیدم آره، همه چیز زیر سر اصطکاک ایجاد شده بین این عزیز برادره، با پارچه شلوارم.

حسی که ایجاد میشد به قدری عجیب و غریب و حتی غیر قابل کنترل بود که حتی ازش ترسیدم، و همه چیز رو فراموش کردم، تا حدود 5 سال بعد.

اولین باری که به طور جدی حسی پیدا کردم، وقتی بود که یه ظهر جمعه ای داشتم فیلم سینمایی شبکه یک رو نگاه میکردم. داستان یه مرد ماهیگیر بداخلاقی بود که با زن لاغر موبورش تو یه کلبه ای زندگی میکرد. زنه سکسی بود؟ زن یه ماهیگیر روستایی، کلا ژولیده پولیده که ازین دامن پفی ها تنشه اونم تازه هر برجستگی دوست داشتنی هم که تو نسخه اصلی فیلم داشته توسط صدا و سیما سانسور شده، چه چیز سکسی میتونه داشته باشه؟ هیچی!

چیز خاصی از ماجرا یادم نمیاد ولی یادمه یه روز صبح مرده از صبحانه ای که واسش زنش درست کرده بود شاکی شد. نپسندید. واسش تخم مرغ درست کرده بود و این حال نکرده بود.
ماهیگیره عصبانی بشقابشو کوبید سر میز، رفت تو آشپزخونه کلبه، دو تا تخم مرغ خام درآورد شیکوند تو ظرف، آورد سر میز، گذاشت جلوی زنش بهش گفت بخور. زنش هم با کمال اکراه، خیلی مظلوم، در حالیکه معلوم بود حالش داره به هم میخوره از تخم مرغ های خام، ولی از ترس اینکه مرده کتکش نزنه، شروع کرد آروم به خوردن،

آخرین چیزی که ازون فیلم یادمه، کلوزآپ چهره زنه بود در حالیکه موهای شلخته بورش از کنار دستمال سرش آویزون اومده جلوی سرش و داره با یه مظلومیت و بیچارگی و درموندگی خاصی همونطوری که چشم های نگرانش زل زده به مرد ماهیگیر، تخم مرغ خام میخوره. آره این اولین صحنه زندگی من بود که غریزه جنسی منو بیدار کرد. طوری که من احساس کردم به طور ناگهانی که زیر بغلم بوی عرق میده و چقدر خوبه که برم یه دوشی بگیرم که فردا صبح شنبه که میخوام برم مدرسه همچین آراسته و مرتب و منظم باشم.

باقی ماجرا چندان نیاز به آموزش و اینا نداشت، جای اون ترس دوران کودکی ازین حسی که معلوم نبود دلم میخواد ادامه پیدا کنه یا نه رو حس غلبه کردنم با تمام وجود به یه وجود دیگه ای که هیچ ملجا و پناه دیگه ای در اختیارش نیست، پر کرد. چشمامو بستم. آخرین کلوزآپ از چهره زن ماهیگیر اومد جلوی صورتم و شروع کردم …

داستان زن ماهیگیر و مرد ماهیگیر و صبحونه ای که درست و حسابی پخته نشده بود، تو ذهن من با شروع و پایان های متفاوت هر بار تکرار میشد.

خوبی دوران قبل از بلوغ اینه که همه چیش توش معصومانه است، دنیای کوچیکیه که هر جوری باشه اما کثیف نیست. اولین بار که با اسامی متعارف اعضای بدن آشنا شدم وقتی بود که از یه مدرسه شاهد واسه ابتدایی رفتم یه مدرسه راهنمایی دولتی که هنوزم تو زندگیم هر چی خوب و بد یاد گرفتم از همون دوران یاد گرفتم.

اوایل که بچه ها به هم فحش میدادن من نمیدونستم اینا چی میگن، فقط میدیدم یه سری چیزهایی هست، که بچه ها نسبت بهش از ضمایر مالکیت استفاده میکنن، و جا به جا سر هر اتفاقی گریزی میزنن به یه سری چیزهای دیگه ای با اسامی متفاوت تر، که البته متعلق به خودشون دیگه نیست، بلکه متعلق به خواهر/مادر/عمه/ گاها حتی مادربزرگ طرف مقابله که دارن بهش فحش میدن.

قشنگ یادمه ماه های اول حضورم تو مدرسه فقط یه سری فحش یاد گرفته بودم و میدادم بدون اینکه تصویر ذهنی داشته باشم ازش. یه سری داشتیم تو کوچه امون فوتبال بازی میکردیم، بعد فقط من بودم و یه پسر دیگه ای که یه سال از من بزرگ تر بود، توپمون افتاد تو یه خرابه ای رفتیم با هم بیاریمش که واسم تعریف کرد چند وقت پیش یه پسر دختره رو همینجا پشت این خرابه گرفتن که داشتن همو «میکردن».

من با این پسره صمیمی تر بودم نسبت به بقیه بچه ها، دیدم اگر میخوام سر از فحش های بچه ها دربیارم جاش همین جاست، دلمو زدم به دریا، پرسیدم، یعنی چی همدیگه رو میکردن؟ و اونم شروع کرد با جزئیات توصیف کردن اتفاقی که میافته. طبیعتا من هیچ تصوری از آب نداشتم، و جای همه جملاتی که اون توش از آب استفاده میکرد رو شاش تو ذهن من گرفت. اساسا ذهن من آماده نبود که این واقعیت رو بپذیره، که قرار نیست تا قیام قیامت بنده با ایشون فقط بشاشم و فکر میکردم منظورش از آب همون شاشه، و طبیعتا منزجر کننده ترین تصویری که فکرشو بکنین تو ذهن من ایجاد شد، و با خودم فکر میکردم، چه نوع دختری؟ چه نوع پسری؟ از کدوم طبقه جامعه؟ با چه سطح شعور و فرهنگی؟ حاضر میشن به خودشون اجازه میدن که اولا لخت بشن، ثانیا اون عملیات رو انجام بدن، و اساسا یعنی پسره هیچ جای دیگه ای برای شاشیدن نتونسته پیدا کنه و دختره چرا بهش همچین اجازه ای رو داده؟

رفته رفته با اتفاقات و داستان هایی که پشت هر عبارت سه حرفی فحش ناموسی بود آشنا میشدم. دنیای سکس دنیای غریبی بود که من کاری باهاش نداشتم، دنیای آدم های بی ادبی که به شدت پست بودند. و من پسر بچه مودب مهربونی بودم که نباید وارد این دنیا میشدم.

قسمت ترسناک ماجرا کم کم شروع شد، مدتی که گذشت دیدم نه، حرف هایی که زده میشه واقعیت داره. چیزی شبه شاش هست که زرد و بیرنگ نیست و سفیده و مهمتر از اون دارای سلول های تولید مثله. دوباره سوالی که وقتی مدرسه نمیرفتم از خاله ام پرسیدم و خاله ام جواب داد زنا واسه حامله شدن باید غذاهای خوب و مقوی مثل کاهو بخورن تا اینکه بچه دار بشن اومد جلوی ذهنم و کم کم باور کردم که برای تولید مثل باید همون کاری رو کرد که اون دختر و پسر تو خرابه انجام دادند و این یعنی پدر و مادر من هم یه زمانی چنین کاری کردند … پذیرفتنش سخت بود.

یکی از تفاوت های پسرا با دخترا، خوب البته پسرا با دخترا تفاوت زیاد دارن. ولی با همه ظلم ها و اجحاف ها و سنت های ناپسندیده ای که در حق دخترا میشه. ولی از یه جهت به پسرا ظلمی میشه که شاید به دخترا نشه. اگر این لطیفه های 9 ساله رو مادرشون میکشدشون کنار و سربسته و درگوشی و با رعایت همه جوانب احتمالی داستان خون و پریود و طرز استفاده از نوار بهداشتی و غیره رو بهشون میگه مضافا بر موارد احتیاطی دیگه مبنی بر اینکه چرا نباید دوچرخه سواری و اسب سواری و ژیمناستیک برن و چرا نباید دستشونو بکنن اون تو.

برای پسرا (یا لاقل برای من) چنین شخصیتی نبود. به واقع منم منتظر نمیموندم که کسی بهم آموزش بده. من جواب سوالاتمو خودم پیدا کردم، از تو کوچه از تو خیابون. از جق زدنای بچه ها سر کلاس درس وقتی معلم هست. آره بچه های ما ته کلاس این کارو میکردن تو دوران راهنمایی. هنوزم فکر کنم باشه. اساسا یکی از مراسم های متداول دوران راهنمایی اینه که شما در بیاری ایشونو نشون بدی. کلا یه مرحله ایه که همه باید بهش برسن. یه چیزی تو مایه های غیب کردن درخت تو مدارس عرفا مثلا. یا راه رفتن از رو ذغال.

تو هر چقدرم خودت خودت رو کنترل کنی میلیون ها و میلیاردها اسپرمی که هر از دو هفته تو بیضه هات تولید میشن و مدام زیر گوشت فریاد میزنن: let us out! Let us out! خودشونو هیچ وقت کنترل نمیکنن.
دوران بلوغ دوران غریبیه. برای ماها از دماغ شروع میشه. یهو بیخود و بیجهت دماغامون شروع میکنه به رشد کردن. طوری که غریب به 75 درصد مساحت صورتمون میشه دماغمون. بعد کم کم یه خشی میاد زیر صدامون. ازین صداهای مردونه سکسی یعنی؟

نه بابا، مثل جوجه خروس، طوری که دلت میخواد به نوجوون تازه به بلوغ رسیده بگی، شما تا وقتی بلوغو طی نکردی خفه شو. بزرگ میشی، میبینی یه جاهایی که قبلا مو نبود الان مو درآورده. خیلی هم خوب و عالی. یهو قد میکشی و استخون میترکونی. اینا اما ظاهر قضیه است.
این از بدبختی ما پسراست شاید که زشت ترین و حساس ترین دوران زندگیمون مصادف میشه با خوشگل ترین دوران زندگی دخترا (بله همین دخترای دبیرستانی و راهنمایی ابرو بر نداشته از دید ما در اون دوران خوشگل ترین دختران روی زمین محسوب میشن). نمیدونم تا حالا وقتی دختر بودین چند بار شده بوده که از وسط یه جمعی از پسرای 15 ساله رد شین. شاید اون موقع ها دقت نمیکردین ولی الانا که خودتون بزرگ تر شدین اگر رد بشین احتمالا میتونین اون هرم گرما رو احساس کنین. اون هرم گرما ناشی از همون میلیارها اسپرمیه که در تعداد پسرای اون جمع ضرب میشه.

برای من همه چیز مثل قدیم بود ولی لایه های غریبی به خودش گرفته بود. من یه بار عاشق معلم پنجم ابتداییم شده بودم. گاهی موهاش از پشت مقنعه اش میزد بیرون و من گاهی سر کلاس سعی میکردم بدون مقنعه تصورش کنم. اما وقتی سوم راهنمایی بودم همه چیز خیلی گنگ و مبهم بود. کم کم فیلم های ویدئویی میرسید دستم که سانسور نشده بود.

یه ویدئوی خراب و منی که حدود یک ساعت زودتر از مادرم که شاغل بود از مدرسه میرسیدم خونه و کنترل به دست بارها و بارها و بارها صحنه حرف زدن آرنولد رو با رفیق مردش میدیدم. چرا؟ چون تو بک گراند تصویر یه استریپر خم شده بود روی سن.
من تقریبا 6 7 ماه قبل از دوران بلوغم داستان مرد ماهیگیر و زنش رو بایگانی کرده بودم. قصه های ترسناکی از کسانی که خودارضایی کرده بودند شنیده بودم و چون مرجع درست و حسابی هم برای سوالاتم نبود یه بار خیلی جدی ترسیدم و گذاشتمش کنار. تا اینکه دوران بلوغم شروع شد.

واسم کابوس بود. نه تنها من نمیدونستم چه اتفاقی داره میافته، بلکه دوستامم نمیدونستن، تنها توضیحی که واسش داشتیم این بود که شاید اونقدر جق زدی که دیگه کنترلش از دستت خارج شده و شب ها هم بله. یادمه شب ها تلاش میکردم غلت نزنم. و طاقباز بخوابم. اصن دو سه شب هم تا صبح بیدار بودم. ولی دم دمای سحر که خوابم میبرد یهو از خواب میپریدم. همیشه هم نیاز نبود خواب های دلبرانه ببینم، مثلا من میدیدم دارم خواب میبینم که نشستم جلوی یه کیف مدرسه، ازین کیف های چرمی، بعد احساس میکردم چقدر این کیف مدرسه زیباست، چقدر قشنگه، چقدر هیجان انگیزه، چقدر محرکه، و این احساس برای مدتی ادامه پیدا میکرد. تو فضای خواب و بیداری من اصن تعجب نمیکردم که چرا یه کیف چرمی مدرسه باید بتونه توجه من 14 ساله رو به خودش تو خواب جلب کنه. تو خواب همه چیز ماجرا جور در میومد. یه کیف چرمی که نشسته بود جلوی من و داشت دلبری میکرد.

اون لحظه های اول بیدار شدن اما تعجب میکردم و خنده ام میگرفت. ازینکه یه کیف چرمی چه قابلیت هایی که نمیتونه داشته باشه میخندیدم و تعجب میکردم و بعد از چند دقیقه که هشیار تر میشدم میفهمیدم که آه! پس مساله این بود. و به بدشانسی خودم لعنت میفرستادم که همه توی خواب باید خواب دل و دلبر و رون و پاچه و .. ببینن. من باید خواب کیف ببینم.

تا اینکه بالاخره فهمیدم این چیزها طبیعیه. بالاخره متوجه اصرار هر از گاه زیاد پدرم واسه دوش گرفتن قبل از سرکار رفتن اونم وقتی مدرسه ما دیر شده بود میشدم. احساس کردم چیز مهمی کشف کردم.

تا اینجای ماجرا هنوز خبری از پورن نبود. اساسا امکاناتش هم نبود. هنوز تمام کنجکاوی های من باقی بود. تنها مکتوبی که خونده بودم تو یکی از رمان های عشقی خاله ام بود که در حد لب و اینا توصیف شده بود. ولی با اشتیاق سیری ناپذیری هر چیزی رو که ارتباطی به سکس و جنس پیدا میکرد میلبعیدم.

چقدر به خودم لعنت فرستادم وقتی دختر همسایه خاله ام اینا رو که به وضوح تو عالم بچه گی بهم نخ داده بود رو جدی نگرفته بودم. وقتی تو خاطراتم رجوع میکردم تازه معنی نگاهاشو میفهمیدم. اینکه چرا هر بار سر ظهر میرم تو پارکینگ خونه خالم اینا اونم این رو اون ور بود. چقدر به خودم فحش دادم وقتی یه روز خواهر کوچیکش اومد دم خونه خالم و گفت بیا پایین بدمینتون بازی کنیم و وقتی گفتم درس دارم صداشو آورد پایین جوری که خاله ام نشنوه گفت: هنگامه گفت بهت بگم بیای کارت داره. گفتم بهش بگو درس داره. همه چیز با هم جور در میومد جز خریت من.

اما بالاخره زمان گذشت، خوب من از بعد از بلوغم و اینکه خیالم راحت شد این آبشاری که هر از دو هفته روون میشه جزئی از بلوغه و ربطی به جق زدنای گذشته نداره آدم معقولی شده بودم، نماز میخوندم و جنب میشدم و غسل میکردم و به پورن هم فکر نمیکردم، پیک ماجرا گذشته بود. و من سالم عبور کرده بودم و به فکر درسم بودم.

دبیرستان که رفتم ماجرا فرق کرد. تکنولوژی پیشرفت کرد. ضبط سی دی خور خریده بودیم. دیگه پورن چیز عجیب غریبی که بچه ها فقط وقتی داداش بزرگشون ماهواره اشونو تنظیم می کرد رو ترک نصیبی میبردن نبود. پورن چیزی بود که در ابعاد وسیع دانلود و منتشر میشد.

ساقی دبیرستان ما یه پسر کوتاه قد ریشویی بود که کاملا قیافه اش مذهبی بود. ولی اهل عمل بود. باباش دکتر بود و مچ باباشو منشی اشو گرفته بود و همین آتویی که از باباش داشت باعث میشد کار چندانی بهش نداشته باشه. اون موقع که ماها میرفتیم کافی نت و بچه های کامپیوتر دار به صدای فیش فیش کانکت شدن دایل آپ دلخوش بودن این رسیورش رو مادربوردش بود. مستقیم از ماهواره پورن رو دریافت میکرد میریخت رو سی دی.

ناظممون تمام سه سال دبیرستان دنبالش بود، ولی پیداش نکرد، اصن کسی بهش شک نمیکرد یه پسر ساده با تیریپ مذهبی که زیادم حرف نمیزد. با منم خیلی دوست بود. درسش خوب نبود و من کمکش میکردم.

یه سری رفتم خونه اشون و وقتی سنتورشو که واسم آهنگ زد جمع کرد گفتم راستی پورن مورن چی داری؟

تا اون موقع من دنبال پورن نبودم، چون امکاناتش نبود. اما اون بار وایساده بودم وسط اتاق کنار کیس کامپیوتری که خدا میدونه چقدر پورن توش بود. بهم گفت: یواش، آروم، مادرم خونه است.
کامپیوترشو روشن کرد و کانکت شد و رفت سراغ سایت های پورن معروف اون موقع. و ما اون موقع در جوار ممصادق، در سال 1381 نشستیم به صورت آنلاین پورن نگاه کردیم. بله، به صورت آنلاین فیلم دیدیم. و من دیدم تمام اون چیزهایی که ما به صورت فحش ازشون استفاده میکنیم، نه تنها تمثیل و داستان و استعاره و افسانه و آرایه ادبی نیستند. بلکه واقعا انسان هایی توی دنیا هستن که ساک میزنن. آدمایی میشینن زانو میزنن جلوی مرده، و مرده روی صورتشون ارضا میشه و این ها همه حقیقت داره.

تا اون موقع با خودم کنار اومده بودم که واسه تولید مثل این کارا اجتناب ناپذیره، ولی نه دیگه افراط و تفریط، تصویرم از سکس این بود که زن و مرد در هم میآغوشند و احتمالا کاملا هم لخت نیستند و چراغ هم خاموشه، و وارد جزئیات هم نمیشن، و همه چیز 5 دقیقه بیشتر طول نمیکشه، و فکر میکردم که تمام انسان های متمدن و متعارف دور و بر من سکسشون بر همین نوع بوده.

اما میدیدم که نه اینطوری نیست. سکس اینا 5 دقیقه ای نیست. چراغم اصن خاموش نیست، خبری هم از ملافه ای که بپیچن دورشون نیست. همه چیز خیلی شفافه، اصن اینا به جا اینکه شب سکس کنن روز سکس میکنن، ایستاده نشسته، دمر، وایساده، کنار استخر، تو کلاس درس، رو چمن …. خاک به سرم!

دیگه نمیتونستم بگم اینا آدمای پست و کریهی هستن، چون تصویری که تو ذهنم از آدمای پست و کریه داشتم آدمای معتاد سیاه سوخته عوضی زشت و بدترکیبند. اما خانوم جنا جمیزسون، نه تنها زشت نبود که اتفاقا خیلی هم چهره معصومی داشتن. این تناقضات نهایتا منو رسوند به اینجا که نه بابا، اینا واسه دخترای خارجیه. به ممصادقم گفتم: حاجی خدایی این دخترای خارجی خیلی بی حیاند ها، دخترای ایرانی اینطوری نیستن. ممصادقم یه لبخندی زد رفت یه سایتی که بعد ها فهمیدم آویزون دات کام بود.

کیفیت صدا و تصویر کلیپ ها اومد پایین، اما بک گراند تصویر آشنا شد، نقش و نگارهای فرش، دکور خونه، میز و مبل و عسلی و نهایتا چهره دختره (تو 99 درصد کلیپ های پورن فارسی پسره معلوم نیست قیافه اش) و بعضا حرف هایی که به زبون شیرین فارسی زده میشد کوه تصورات منو فرو ریخت … بلی… آدمای عادی هم به هم اورال سکس میدن…. آدمای عادی هم همو میکنن.

اولین پورنی که با خیال راحت دیدم، (خوب اون کلیپ ها رو هی میزدیم جلو و من کنارم ممصادق بود، و رومم نمیشد ازش بخوام واسم رایت کنه، خیر سرم شاگرد موجه کلاس بودم، مانیفست میدادم که پورن بده، پورن واسه آدمای پسته، ممصادق لبخند میزد) یه روز چهارشنبه ای بود که رفتم پیشش گفتم فیلم جدید هم داری (فیلم سینمایی هم پخش میکرد) گفت آره این هست، گرفتم گفتم چیه؟ گفت هاواییه، سوپره. و معلم اومد سر کلاس و سی دی دست من موند و من رفتم سر جام نشستم و سی دی رو
گذاشتم تو کیفم و کابوسم در تمام اون مدت این بود که مبادا معلمه بخواد گیر بده کیف منو بگرده و من اونوخ با اون سی دی چی کار کنم.

تو کار انجام شده قرار گرفتم. تو مسیر برگشت به خونه تو مترو که نشسته بودم قیافه خودم رو میدیدم که افتاده تو شیشه، داشتم با خودم حرف میزدم. احساس میکردم کاری که میخوام بکنم زندگیم رو از مسیر درست و متعالیش به مسیر پست میبره. ولی احساس عریزه کار خودش رو بلد بود.
رسیدم خونه، میدونستم تا بعد از ظهر خونه خالیه، ضبط رو آتیش کردم و نشستم جلوش. خیلی هم خوب و عالی. اولین بار بود که یه پورنی رو کامل از اول میدیدم. بعد دیدم نه سیستم خیلی هم پدرمادر داره، اولش تیتراژ داره، کارگردان داره، صدا بردار داره، اصن داستان و قصه داره. و من جزو انسان های خوشبختی بودم که اولین پورنی که دیدم خیلی پورن خوبی بود.

البته اولین پورن ها همیشه در یاد پسرا میمونند. یکی میگفت اگر میخواین مردی رو مال خودتون کنین کاری کنین که تو آغوشتون گریه کنه. من میخوام بگم اگر این جواب نداد، بگردین لینک اولین پورنی که دیده رو براش بفرستین. اثرش جاودانه خواهد بود. اون مرد تا قیام قیامت واسه شما خواهد بود (برای دخترای محترم: نام فیلم هاوایی بود و تو یه ویلا در سواحل هاوایی فیلم برداری شده بود، اگر میخواین پیداش کنین بفرستین واسم)

خلاصه بسیار لذت بردیم و استفاده بردیم و باز هم نگاه کردیم. سال های منتهی به کنکور من دوباره تبدیل به آدمی شدم که پورن میدیدم اما خودارضایی نمیکردم. جالبه تعجب آوره ولی نمیکردم این کارو و هیچ کسی هم باورش نمیشه.

وارد دانشگاه که شدم تکنولوژی پیشرفت کرد. بچه ها با سرعت دانلود میکردن و با واحد گیگ پخش میکردن. یه رفیقی داشتیم اهوازی بود . این دید هنری داشت، پورن های متفاوتی دانلود میکرد. هیچ دو تا از پورن هاش شبیه هم نبود. مثلا یکیش مسابقه بود بین پورن استارهای زن در مهارت های سکیشون. خلاصه کاراش قوی و جالب بود. هر بار که میرفت اهواز و برمیگشت بعد از یه مدت بچه ها خوابگاه رو چراغونی میکردن واسش. میدونستن دست پر برگشته. اتاق به اتاق مثل پاپانوئل میومد فلش های بچه ها رو که پر کرده بود میذاشت زیر بالششون.

یه رفیق دیگه هم داشتیم که این با تاخیر وارد بازار شد. داستان اینکه سینا چه طوری بیزینس رفیق اهوازیمونو کساد کرد هنوز که هنوزه به عنوان کیس استادی تو بیزینس اسکول ها تدریس میشه. سینا اومد یه مدت طولانی پورن با حجم بالا ولی با کیفیت پایین ریخت تو بازار. دیگه کسی وقتی پورن های سینا دم دست بود حوصله نداشت منتظر رفیق اهوازیمون بشینه تا با دید هنریش پورن های متفاوت دانلود کنه بیاره. خلاصه سینا همون کاری رو کرد با این بیچاره که چین با اقتصاد دنیا کرده.

نهایت ماجرا اینکه ما هم بزرگ شدیم. فهمیدیم پورن هم مثل سینماست، خیلیاش بازیه، خیلیاش تصنعیه. نشستیم مستند زندگی های پورن استارها رو دیدیم. دیدیم حقوق بازیگرای زن 10 برابر بازیگرای مرده (3000 تا واسه زنه، 300 تا واسه مرده، واسه هر صحنه ای که بازی میکنن)
نهایتا پورن و دنیای پورن، از انواع مختلفش گرفته، از وحشیانه ترینش تا هنری ترینش، کمبودی رو پر میکرد که هیچ کس دیگه ای پرش نمیکرد. اگر کسی پورن نگاه نمی کرد شاید خیلی از دخترا تو اون اولین سکسشون گیر یکی می افتادن که وایسه جلوشون، انگشت اشاره راستشو با دندون بگزه، با دست چپشم پس کله اشو بخارونه، بعد همین جوری که داره سرتاپاشونو نگا میکنه ازشون بپرسه: تو از کجات میشاشی پس؟

یه زمانی سکس برای مادربزرگ من تعریف میشد در شب جمعه ای که پدربزرگم بر خلاف روزهای سایر هفته که پشتشو میکرد بهش و میخوابید برمیگشت آرنجش میخورد تو کمر مادر بزرگم، مادر بزرگم از خواب بیدار میشد، میفهمید که حاج آقا سیخ کرده، دامنشو میداد بالا، گوشه شرتش کنار، همه چیز تو چند دقیقه صدای نفس نفس زدن های پدر بزرگم تو گوشش خلاصه میشد.

(طبیعتا اینارو مادربزرگ من واسم تعریف نکرده، و طبیعتا اینکه برخی خانواده ها مث مادربزرگ ما این تیریپی بودن دلیل بر مردود بودن حرکات محیر العقول پدربزرگای شما رو مادربزرگاتون (شایدم مادربزرگاتون رو پدربزرگاتون) نیست.

ولی میخوام بگم، افق سکس تغییر میکنه، چیزی که الان واسه آدم خیلی کثیف و زشته ممکنه چند سال دیگه خیلی هم برای رمانتیک باشه یا بالعکس.

خود من میتونم اورال سکس رو دو جور معنا کنم:

(1) تو واسم اونقدر عزیزی که حاضرم زنانه/مردانه ترین قسمت بدنت رو ببوسم.
(2) بیا مجرای ادراری منو که ازش میشاشم بذار تو دهنت.

آنه وری آنریلیتد تاپیک (1):

شماره که دادم و گرفتم، راه افتادم سمت زندگیم، نیمساعت بعد یه شماره ناشناس اس ام اس زد که: هاو ماچ؟ گفتم: ها؟ گفت: هاو ماچ داز یور اکس گیرفرند وی؟ (دوست دختر قبلیت چند کیلو هستش؟) گفتم: تِل هِر:نایس تِرای هانی! دیس مِیکز می ایوِن وانت یو مور! اَند بای هِر آی مین دِ وان هو گِیو یو مای نامبر

بعدنا گفت من دنبال رابطه جدی ام، گفتم خدافز.

آنه وری آنریلیتد تاپیک تر (2):

نیمچه کراش ایرانیم یوهو از زیر تپه دوست پسر دار شد، منم تیریپ اینا که تا از خودش نشنوم باورم نمیشه، از زیرش زبونش کشیدم تا خودش بگه. چه جوری؟ اس ام اس زدم: پس من این نوه امو کی میبینم دخترم ها؟

آنه وری آنریلیتد تاپیک تر تر (3)

من حالا متخصص نیستم، ولی تو بازاری که دختراش دنبال رابطه جدی اند (یا لاقل جو به شکلیه که حتی اگر نباشن دوست دارن اینجوری نشون بدن) شاید یکی از تعادلاتی که میتونه شکل بگیره، پسراییه که میگن دنبال رابطه جدی هستیم، (یا لاقل میگن نمیدونیم چی میخوایم) و دختراییه که با اینکه میدونن طرفشون جدی نیست اما میان جلو. و بعدها نقش قربانی رو بازی میکنن. تعادل جالبیه. فعلا که در حد رابطه شرت با خودم کنار اومدم، دیگه کم مونده جفت سیم برق آباژورم همدیگه رو بغل کنن زل بزنن بهم بگن جفتت کو؟ ….. خفه شو تخم سگ!

آنه وری آنریلیتد تاپیک تر تر تر (4)

حلقه ازدواجم رو گذاشتم تو جیبم، رفتم تو اتاق کنفرانس دانشکده،  دورمیز  دور تا دور استادای دانشکده (10 تا استاد دانشکده مضافا بر 10 تا دانشجوی پی اچ دی) زانو زدم پروپوز کردم، به این معنا که پروپوزال دادم. تو زندگیم هر چیزی بلد نباشم سخنرانی کردن تو جمع رو بلدم. قبل از شروع کار آستینامو دادم پایین، اون جلو که وایسادم همزمان که داشتم ازشون تشکر می کردم که اومدن به پروپوزالم گوش کنن آستینامم می دادم بالا. یه هینتی که از یه جا خونده بودم: حرکتی که داری آستینات رو بالا میدی، بادی لنگویجیه که ناخودآگاه تو ذهن شنونده ات اینو القا میکنی که تو سوار بر ماجرا و مسلط هستی، ضمن اینکه خودت رو هم ریلکس میکنه.

بعد از ارائه ام ملت هی اومدن گفتن گودجاب و اینا. حتی اونا که نبودنم میمومدن میگفتن از بقیه شنیدیم خوب ارائه دادی، گویا پرچم بالاست.

آنه وری آنریلیتد تاپیک تر تر تر تر (5)

تنها زندگی کردن آدم رو با خصلت های شخصیتش رو راست تر میکنه. خیلی چیزا فکر میکنی هستی، در حالیکه نیستی و بالعکس، شاید در موردش نوشتم.

About these ads
8 دیدگاه
  1. ashkan گفت:

    خدا خیرت بده! متریال سیناجون کم کیفیت و پر حجم بود؟! واقعا متاسفم برات! آیا بیگ وت اسز کم کیفیته؟! آیا نمی اندیشید؟

    • ﺗﻨﻮﻋﺶ ﻛﻤﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﻳﮕﻬﻘﺒﻮﻝ ﻛﻦ

  2. بیگ وت اسز رو اول بار رفیق اهوازی آورد و انقدر ساختار شکنانه بود که بچه ها انتقاد داشتن بهش .. فکر کن … بچه ها اون اوایل برنتابیدن:)

  3. ریحانه گفت:

    خیلی جالب بود:)
    برای دختر ها هم اینطور نیست که همه چی رو بهشون بگن. راهنمایی که بودم تو یه روستا با یه پسر بچه که از ما بزرگتر بود دعوا کردیم شلوارو در آورد به سمت ما بشاشه. همه فرار کردن. من موندم مات و مبهوت که خدایا این چیه؟؟ بیچاره فلک زده چرا همچین شده؟ وقتی فهمیدم اسم عامیانه اش چیه سوم دبیرستان بودم.

  4. :))بیچاره فلک زده چرا همچین شده؟:))

  5. ریحانه گفت:
  6. من گفت:

    تشکر میکنم که اینا رو نوشتی:)دلیلش رو نمیتونم بگم ولی!الان احساس بهتری دارم

  7. soode گفت:

    چه خوب كه نوشتي از تجربه اي كه براي خيلي ها خيلي جاهاش مشتركه من هم هيچ اموزشي نديدم. خيلي از ماها همين طوري ذره ذره وهم و ترس و ترديد هامون حل شد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 76 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: